تبليغاتX
فریاد معلم
نشريه انجمن دانشجويان آزاديخواه

رنــگ فـــــريــاد

امــضاء پتيشن دانشجويي  = http://www.ipetitions.com/petition/farakhan                                                                        

ضرب وشتم خانواده زندانیان سیاسی در مقابل دفتر سازمان ملل - تمسخری بر حقوق بشر در ایران!

خانواده زندانیان سیاسی، دانشجویان و روزنامه نگارن در بند دولت ایران که در مقابل دفتر سازمان ملل در تهران تجمع کرده بودند مورد ضرب و شتم نیروهای امینتی قرار گرفتند.

گزارشهای رسیده از تهران حاکیست شماری از خانواده زندانیان سیاسی و خانواده دانشجویان امیر کبیر و همچنین روزنامه نگارن کرد محکوم به اعدام و فعالین حقوق بشر بعد از ظهر دوشنبه سوم سپتامبر که جهت دیدار با خانم “لویس آربور” کمیسار حقوق بشر سازمان ملل در مقابل دفتر این سازمان در تهران تجمع کرده بودند از سوی نیروهای امنیتی ضرب و شتم و دستگیر شده و با پا درمیانی خانم شیرین عبادی برنده جایزه نوبل پس از مدتی آزاد شدند.

تجمع کنندگان که نگران وضعیت فرزندان خود در زندان بودند جهت یاری خواستن از این کمیسر سازمان ملل در این محل تجمع کرده بودند.

قبل از ورود نامبرده به این سازمان نیروهای امنیتی تهران تجمع کننده گان را بطرز غیر انسانی و با برخوردهای ناشاسیت پراکنده و جهت بازداشت سوار بر ماشینهای خود کرده بودند.

شاهدان حاضر گفته اند که در این اثنا و با پا در میانی شرین عبادی از بازداشت آنها ممانعت شده است و از همه آنها تهعد گرفته اند که دیگر در آن محل حضور نیابند.

گفتنی است چند روزیست اخبار سفر این کمیسر حقوق بشر در سازمان ملل به تهران منتشر شده است و قرار بوده امروز راس ساعت ۶ بعد از ظهر به وقت تهران در دفتر سازمان ملل درتهران حضور یابد.


به نقل از:

فعالین حقوق بشر و دمکراسی در ایران

12 شهریور 1386 برابر با 2 سپتامبر 2007

 

خانواده های زندانیان سیاسی خواهان ملاقات با خانم لوئیز آربور هستند

 

پس از مطلع شدن از مسافرت خانم لوئیز آربور کمیسر عالی حقوق بشر سازمان ملل به تهران با دفتر ایشان  در ژنو تماس گرفته شده و به اطلاع ایشان رساندند که خانوادهای زندانیان سیاسی ،فعالین زنان، کارگران ، دانشجوئی ،معلمین و وکلا که به صرف پیگیری حقوقی زندانیان سیاسی تحت فشار قرار داده اند خواهان ملاقات حضوری با ایشان هستند.

و از امروز خانواده ها  تماسهای تلفونی  زیادی برای قرار ملاقات گرفتن  با دفتر هماهنک کننده سازمان ملل  در تهران   انجام داده اند.

خانم آربور شما در زمانی به ایران سفر می کنید که موج لاینقطع اعدامها در سرتاسر ایران ادامه دارد.

دانشجویان به خاطر دیدگاها و اعتراضاتشان علیه شرایط سرگوب و اختناق حاکم دستگیر و زندانی میشوند وتحت شکنجه های غیر انسانی قرار می گیرند.سعید مرتضوی دادستان امنیتی تهران خانواده های آنها را احضار می کند و ضمن تایید شکنجه شدن عزیزانشان آنها را تهدید به شدت یافتن   شکنجه ها می کند.در حال حاضر در بند مخوف  209 سه دانشجو به نامهای مجید توکلی ،احمد قصابان و احسان منصوری  تحت شرایط قرون وسطائی قرار دارند.

فعالین کارگری در زندانهای مختلف ایران زندانی هستند. آنها به جرم اینکه خواستار داشتن سندیکای کارگری و یا برگزاری مراسم روز کارگر دستگیر و در سلولهای انفرادی تحت شگنجه های روحی و جسمی  قرار دارند. و خانواده های آنها از وضعیت بستگانشان  بی خبر هستند. در حال حاضر آقای منصور اسانلو،  ابراهیم مددی،یعقوب سلیمی ،داود رضوی  و محمود صالحی در زندان  بسر می برند.

زندانیان سیاسی در زندانهای اوین ،گوهردشت،اورمیه، اصفهان،اهواز،بیرجند ، بندر عباس، کرمانشاه،همدان و سایر زندانهای در شرایطی غیر قابل توصیف  زندانی هستند. آنها تحت وحشیانه ترین و غیر انسانی ترین شکنجه های روحی و جسمی قرار دارند.فشارها به طور سیستماتیک و به اشکال مختلف علیه آنها و خانواده هایشان ادامه دارد.

اکثر زندانیان سیاسی ماها در سلول انفرادی بسر بردند و در حال حاضر آقای سعید ماسوری بیش از 3 سال در بند مخوف 209 اوین با شرایطی طاقت فرسا ئی زندانی است.

همچنین در بین زندانیان سیاسی کسانی هستند که سن آنها بین 60 تا 78 سال می باشد.آقای خلیل شالچی که 78 سال سن دارد و بخاطر شکنجه های که علیه او بکار برده شده دچار بیماری زیادی است و ازطرفی دیگر کهولت سن او باعث گردیده که از انجام کار شخصی خود عاجز است.زندانی دیگری بنام خانم زهرا علیقلی 63 ساله او را در خیابان دستگیر و سپس تلفنی به او اطلاع داده می شود که به 3 سال محکوم شده . او از بیماریهای زیادی رنج می برد و به راحتی قادر به راه رفتن نیست.و موارد متعدد دیگر که امیدواریم با حضور در زندانها و صحبت کردن با زندانیان سیاسی شاهد شرایط غیر انسانی  و  جنایت علیه بشریت خواهید بود.

معلمین ایران تحت فشارها و تهدیدات مختلفی قرار دارند و در ماهای گذشته تعداد زیادی از آنها تبعید و یا از خدمت   منفصل کرده اند.

فعالین زنان  که برای حقوق برابر مبارزه می کنند دستگیر و زندانی می شوند و از داشتن هر گونه تشکل مستقل محروم هستند. و با پرونده سازی تحت عنوین مختلف  محدودیتهای زیادی  برای آنها ایجاد کرده اند.

وکلائی که  برای دفاع از موکلین خودشان بخصوص از زندانیان سیاسی با کار شکنی های مختلفی مواجه هستند و این  کارشکنی ها مستقیما توسط سعید مرتضوی متهم به قتل (خانم زهرا کاظمی ) و حسن زارع دهنوی معروف به قاضی حداد است.

 روزنامه نگاران بخاطر انتشار واقعیتهای تلخ حاکم بر جامعۀ امروز ایران علیرغم سانسور شدید قادر به انجام حرفۀ خود نیستند. انها در معرض دستگیری و محکومیتهای غیر انسانی قرار دارند که میتوان به دو خبرنگاری که به نامهای حسن عدنان پور و هیوا بوتیمار که محکوم به مرک شدند نام برد. البته موارد فوق قطره ای است از دریای جنایت علیه بشریت در ایران است.از آنجائی که خانواده های این زندانیان مسرانه خواستار ملاقات با شما هستند. لذا زمان محدودی که برای این سفر در نظر گرفته شده را به قربانیان این رژیم اختصاص دهید تا آنها بتوانند به شرایط هولاناک که بر خودشان و عزیزانشان تحمیل شده و در این مدت کمتر توانسته اند با مقام حقوق بشری سازمان ملل در میان بگذارند، قرار دهید.

فعالین حقوق بشر و دمکراسی در ایران ،از خانم لوئیز آربور کمیسر عالی حقوق بشر سازمان ملل میخواهد که این 2 روز زمان تعیین شده را برای ملاقات با قربانیان اختصاص دهد و با این عمل ماهیت انسانی این سازمان را به مردم ایران به اثبات برساند.

 

 

 

  تلفن تماس و گرفتن قرار با خانم آربور در تهران:

       0098.21.22860925   


نامه دادخواهي همسر عبدالله مومني

17 مرداد 1386


فاطمه آدینه وند همسر عبدالله مومنی در نامه ای خطاب به مهدی کروبی و نمایندگان مجلس خواستار رسیدگی به وضعیت همسرش شد و از نگرانی های خود سخن گفت .

به گزارش ادوار نیوز متن کامل نامه همسر عبدالله مومنی به این شرح است:



يك ماه از بازداشت همسرم، عبدالله مومني گذشت. يك ماه است كه دو پسرم- حميدرضا و اميررضا- پدر خود را نديده و تعطيلات تابستاني خود را بدون پدر مي گذرانند. در اين مدت هيچ كدام از مراجع رسمي قضايي، پاسخي قانع كننده درباره اتهام و وضعيت نگهداري همسرم نداده اند. اين درحالي است كه صداي عبدالله مومني در آخرين تماس تلفني به وضوح مي لرزيد و تماس تلفني كوتاه مدت هفته قبل او نه تنها آرامش را به من و دو پسرم نبخشيد كه نگراني هاي ما را نسبت به وضعيت جسمي و شرايط نگهداري او افزايش داده است. نگراني هاي من و فرزندانم وقتي تشديد شد كه 20 روز قبل، آن هنگام كه ماموران دادستاني، همسرم را با خود براي تفتيش منزل آورند، هنگام تعويض لباس، آثار كبودي ناشي از ضرب و شتم بر روي بدن او وجود داشت، صحنه اي كه ديدن آن، حميد و امير را كاملا منقلب كرد و من را نيز نگران.

حميدرضا، پسر 13 ساله من و عبدالله، بعد از تفتيش منزل توسط ماموران، يك سئوال را مكررا از من مي پرسيد. او مي پرسيد:« مامان، پدر من كه يك معلم ساده است و ابزاري جز قلم و كاغذ ندارد، پس چرا اكنون با او و ما اين چنين برخورد مي كنند؟» در برابر پرسش اين پسر نوجوان، هيچ پاسخي نداشتم كه بدهم. به ياد همسر شهيدم – برادر عبدالله مومني- افتادم و جان او كه هزينه زندگي بهتر من و فرزندانم در اين كشور شد. به ياد فداكاري عبدالله مومني افتادم وقتي كه پس از شهادت برادر بزرگتر خود در جبهه جنگ، سرپرستي من و دختر كوچكم را برعهده گرفت و سقف زندگي ما شد. به ياد ايثارگري هاي اعضاي خانواده مومني در جنگ و انقلاب افتادم. حرمت خانه ما را اما ماموران دادستاني، دو هفته اي پيشتر شكستند، وقتي كه در بازرسي هاي خود، تمام گوشه و كنار خانه را زيرورو كردند و به وسايل يادگار آن شهيد هم رحم نكردند. دردناك تر اما اين است كه در بازجويي ها، عبدالله را به علت عدم خروج از كشور تحت فشار گذاشته اند و خواهان خروج او از ايران شده اند! آن هم خروج از كشوري كه خانواده ما براي دفاع از خاك آن، خون داده است.

عبدالله مومني، يك معلم جامعه شناسي ساده دبيرستاني در تهران است و دراين سالها نيز با حقوق معلمي او زندگي ساده اما باصفايي را مي گذرانديم. اكنون اما يك ماه است كه در غياب همسرم، صفا از خانه ما رخت بربسته و در نگاه معصوم دو پسر نوجوانم تنها اضطراب و نگراني موج مي زند. نمي دانم گناه اين دو نوجوان چيست كه بايد روزهاي تابستان را تنها به ياد پدر بگذرانند و هر لحظه نسبت به سلامت جسماني او نگراني بر نگراني بيفزايند؟

در روزهايي كه رييس دولت بر دست معلم دوران نوجواني خود بوسه مي زند، فرزندان من متعجب اند كه چرا بر دستان پدر معلمشان دستبند مي زنند و بر پاهاي او كبودي ضربات شلاق خودنمايي مي كند؟

متن انشاي تابستاني حميدرضا و اميررضاي من و عبدالله، بسيار تلخ خواهد بود و من اكنون در اوج نگراني و دلتنگي براي همسرم، وظيفه اي سنگين و مضاعف نيز برعهده دارم. وظيفه اي بسيار دشوار و سخت. بايد اكنون در روشنايي روز اشك هاي خود را پنهان كنم تا مبادا صورت دو نوجوان خود را خيس از اشك ببينم.

من اكنون يك پرسش دارم. مي خواهم بدانم كه همسرم به كدامين جرم و گناه در سلول انفرادي زندان اوين منزل گزيده و فشارهاي روحي و جسمي را تحمل مي كند؟ چرا هيچ كدام از مراجع رسمي به ما پاسخ روشن نمي دهند؟ آيا در اين كشور هيچ كس دغدغه پاسداشت قانون اساسي را ندارد كه اينچنين آسان، قانون نقض مي شود و آه از نهاد كسي هم بلند نمي شود؟ آيا فعاليت در يك حزب رسمي و قانوني ( سازمان ادوار تحكيم) جرم است؟ آيا نگهداري همسر من در سلول انفرادي بدون بيان مشخص اتهام و اثبات آن، امري خلاف قانون نيست؟ آيا سخن گفتن از عدالت تنها ژستي سياسي براي شانه كشيدن در مقابل رقيب است و نصيب شهروندان بي عدالتي است و بي قانوني؟

نمي دانم تا چه هنگام بايد در مقابل اين نقض قانون ها سكوت كرد و سئوالات بي شمار ايجاد شده در ذهن نسل آينده را بدون پاسخ گذاشت؟

من اين روزها بسيار نگرانم. نگران از سلامت جسمي همسرم و نگران از سلامت روحي فرزندانم، حميد و امير. نمي دانم نامه دادخواهي را اكنون بايد به كدامين مرجع ببرم تا رنگ روزهاي تابستاني دو پسر نوجوانم نيز تغيير كند و پدر را دركنار خويش ببينند و من نيز سايه همسر را بالاي سر داشته باشم.

+ نوشته شده در یازدهم شهریور 1386ساعت 11:55 قبل از ظهر توسط فریاد |